پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

pesaram

عشقی فراتر از زمان

فروردین اراک

1391/4/25 13:47
نویسنده : gelareh
388 بازدید
اشتراک گذاری

سیزده بدر

بهمراه دای حسن و مادر شوهر و اهل بیتش رفتیم ساج .خیلی خوب بود پارسا کلی کوهنوردی کرد چون تا چشم کار میکرد انجا کوه بود در کل اب و هواش خشک بود و داغ طوریکه موقع برگشت هنگام رانندگی دستم سوخت .برای اولین بار بود که گذاشتم پارسا به حال خودش باشه اونم تا میتونست انرژی تخلیه میکرد یا از کوه بالا میرفت یا کنار چشمه بود هر بار دست یکی بود .و تا یکی از اعضا گروه گم میشد پارسا اولین بود که دنبالش میرفت  سیزده بدر بود دیگه ساعت 2برای آخرین بار روی دوش دایی حسن سوار شد و رفتن بالا کوه بعد از 1ساعت نیم امدن به من و اون که  بسیارخوش گذشت.

 

 

 

سفر به شهر لرها ((بروجرد))

18/1/91

صبح ساعت 8 حرکت کردیم به سمت بروجرد حکایت ما حکایت حسنی بود که به مکتب نمیرفت اگه میرفت جمعه میرفت اونجا هم همه بازارهاش بسته بود آب و هواش واقعا خوب بود و در حد شمال تائید شد  ولی حیف که بازارهاش بسته بود و برای جیب آقایون این نکته بسیار خوب بود .

برای تفریح و نهار رفتیم پارک چغا که اون هم خوب بود و دیدنی روی بلند ترین قسمت شهر طراحی شده بود طوری که از اونجا تمام شهر زیر پات بود اینبار هم ما پذیرای خانواده شوهر جون بودیم البته بدون مصطفی پارسا جون هم که مثل همیشه یکجا بند نمیشد.ساعت 4برگشتمون گزارش شد.

 

19/1/91

شیرین زبونی

صبح برای گرفتن شورت  آموزشی با پسری رهسپار مغازه شدیم به محض ورود پارسا به خانم فروشنده گفت :خانم این موتور چنده ، این کاپشن ها چنده ، فرمون موتوره چنده ؟همینکه خانم فروشنده قیمتها را گفت  پارسا امان نداد و گفت وای چقدر گرونه . زن فروشنده مرتب تکرار میکرد ماشاله ،گرچه این خوش زبونی به اینجا ختم نشد و همچنان ادامه داشت.تا اینکه  وارد سوپر مارکت شدیم ،دیدم پارسا برای خودش راه افتاد و تخمه وبادام گرفته و به آقاه گفت حساب کنید لطفا ... آخر ماجرا به سوختن دستش روی گاز ختم به خیر شد .

 

23 فروردین

اولین بار بود که پرنیای گیسوانت را به دست آرایشگر میسپردم و تو هم شاید چون اولین بارت بود بسیار ساکت نشستی که هنوز در شگرفم .و همون روز استارت از پوشک گیری را آغاز کردم  پنج شنبه 24 فروردین  به حدی دستم و پاهام درد میکرد که هزار بار به خودم لعنت میگفتم که چرا پارسا را از پوشک گرفتم حالا مگه آقا راضی میشد دوباره پوشک بزاره هر 20 دقیقه کنترات با دستشویی داشتم شب خسته تر از همیشه تو تخت رفتم و به این فکر بودم که ایا موفق میشم  .؟

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به pesaram می باشد