گل زدن ماشین عروس
89/5/14
روز پر مشغلی بود .
ماشین عروس را بابات تزئین کرد البته به کمک من .(آخه من خیلی دوست داشتم ماشین عروس تنها داداشم را درست کنم ) پارسا تو خونه دست بابا حسن بود.البته آرام نداشت خلاصه بعد از دو ساعت کار آرایش ماشین تمام شد .خیلی زیبا بود بابا مرتضی استاد این کار است
.
هنوز کار گلکاری ماشین تمام نشده بود که پوریا گفت فیلمبردار منو کاشت گفته مشکلی برام پیش آمده نمیتونم بیام.
با اجازه فیلمبردار داماد هم شدیم .دوباره من و بابا مرتضی رفتیم .پارسا با عمه الهه آرام گرفت و تو بغل اون لذت میبرد (عمه جان ماما هستن).
مراسم شروع شد و چون صدای آهنگ زیاد بود بچه ام آرام نداشت
مهمانها همه خودی بودن و به نوبت پارسا را بغل میکردن و می چرخوندن اما اون دنبال من بود و من هم در آتلیه بسر میبردم .
خلاصه آمدیم به جشن و بعد از خوردن شام تازه یادم آمد میخواستم آرایشگاه برم
.ساعت 11 بچه را خوابوندم . عمه مرضیه قبول زحمت کرد و به همراه بابا جونم ماندن پیش پارسا و ما همه رفتیم کنار دریا بزن و برقص .
خیلی خوب بود گرچه من دلشوره پارسا را داشتم اما خدا را شکر تا ساعت 1:20 که آمدیم خانه پارسا بیدار نشده بود.بابا پایین تخت پارسا دراز کشیده بود ما را دید خوشحال رفت تو اتاقش تا بخوابد .
نکته جالب توجه این بود که از آن شب به بعد دیگه پارسا با دندانهاش نوازشم نکرد.
89/5/18
دوشنبه شب بود که رفتیم بابل و ساعت9:15 سوار اتوبوس شدیم پارسا راحت خوابید و اصلا اذیت نکرد 



گل زدن ماشین عروس 



