پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

pesaram

عشقی فراتر از زمان

برگشت به خانه

1390/4/2 14:00
نویسنده : gelareh
201 بازدید
اشتراک گذاری

10 فروردین عمو مهدی و الهام جون آمدن دنبالمان.

بابام موقع رفتن بغض کرده بود و سرشو پایین گذاشت تا ما متوجه نشیم نمیخواست جلومونم بگیرهناراحتمیگفت بحرحال باید بری خونت ناراحتکاش همون شهر بودم .هیچوقت به حرف بابام که میگفت اگه دور بشی و خدای نکرده سرت درد بگیره من چطور خودمو همون لحظه به تو برسونم ،فکر نکردم.اما حالا میبینم حق داشتتتتتتتتتت.

خلاصه حرکت کردیم و رهسپار اراک شدیم جاده هراز را  برف پوشانده بود.امامزاده هاشم موندیم کمی استراحت کنیم وای اگه بدونید منی که هیچ وقت هوس غذا بیرون را نمیکردم آنقدر دلم میخواست آش کشک که آنجا سرو میشد را بخورم اما خودمو کنترل کردم و نخوردمگریهو به حرکت ادامه دادیم.

شام خونه مادر شوهرم بودیم اما آنقدر پارسا بیقراری میکرد که نگو. طفلک عمو مهدی با آن همه خستگیش پارسا را راه میبرد تا ساکت بشهمژه

جالب اینکه تا آمدیم خانه خودمان پارسا میخندید.ذوق میکرد آن شب ساعت8:30 خوابید تا 9صبح روز بعد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به pesaram می باشد