عصبانیت
امروز سه شنبه 23 اسفند و باید به عرضتون برسونم در معرض منفجر شدنم از خشم یک ثانیه نمیشه چشم ازت بر داشت و در کل صدا کوچیکه که جای خودش صدای ماکسیمم من را هم انتهای کوچه میشنون مردمانی که در این محل زندگی میکنن .قراره تغییر سمت بدم و به عنوان دعواگیر خاندان بابات استخدام بشم
از دست زدن به ولوم گاز و اجاق گاز همچنین بخاری تا انداختن کارت توی بخاری ، سیخ دادن پریز برق
رفتن روی سطل برنج برای اینکه به بالای لباسشویی راه پیدا کنی و جدیدا هم کاغذ پاره میکنی میندازی روی شعله گاز از سوختنش لذت میبری حالا چه وقت که دستمو بسوزونی خدا میدونه
و هزار کاری که وقت گفتنش نیست...
تازه جالبه وقتی نارحتم میکنی تا گله کنه میای میبوسیم اونم از نوع هوایی میگی عزیزم ،نازنینم هیچ موقع ازم ناراحت نشو نازنینم....
نمیدونم چیکار کنم در این افکار غوطه ور میشم که شیطنت های بچگیم میاد جلوی چشم ...
نکته قابل تامل اینکه باید اعتراف کنم که باعث شدی من از تو ،بچه 2ساله درسهای بگیرم یکش سکوت در مقابل فریاد .مورد بعدی دلبری بعد از خشم ،وروجک ماشاله خوب بلدی زبون بریزی هزار الله اکبر واست خداوند حافظ تو و تمامی بچه های امروز ،دیروز و فردا باشد.



عصبانیت
