تولد 1سالگی
6/10/89
سه شنبه
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن
بیا کنار من باش
بیا هم نفسم باش
بیا با هم باشیم تا
بریم به اوج ابرا
برم شکر بگم امروز
شدم تو عشقت پیروز
مبارک باشه امروز
باشی هر روز پیروز
دلم رو به تو دادم
عزیزم هدیه امسال
دیگه هستی صاحبش
واسه هر روز و هر سال
ایشاالله باشه امسال
واست بهتر از هر سال
پسرم
قشنگترین روز زندگی من روز شكوفا شدن گل وجودت است و حضورت معنای زندگیم
شده لحظه ها را با شوق دیدن نگاهت سپری میكنم به یمن آمدنت با آسمانی ترین
احساس تولد زیبایت را تبریك میگویم .
جشن تولد یکسالگیت از ساعت 6 برپا میشه مدعوین عموهات هستن +خانواده من ا+دایی بابا مرتضی البته فکر نکنم از خانواده من کسی بیاد(به علت راه دور )
ساعت 5 ما هم مشغول گرفتن عکس 3نفره . جشن خانه خودمان برگزار میشه و مراسم شام خانه مادر شوهر عزیزم. اولین مهمان ،مادر شوهر جان بود مهمان بعدی دایی علی و خانمش بود .ساعت 6:30 مامانم زنگ زد گفت که مرتضی بره دنبالش
باورم نمیشد .خیلی خوشحال شدم و جشن برام دلچسب تر شد . مرتضی هم رفت کیکو بگیره هم مامانو از ترمینال بیاره .راستی تم جشن خرس pooh هست.
الهام جون هم آمد و عمو مهدی که برای کار شرکت ساوه بود .سعی کرد خودشو به جشن برسونه.مامان هم با مرتضی آمد.طفلک با پادردش 8 ساعت تو راه بود .خلاصه عمو علی و معصومه جون و شکلاتاشون هم آمدن .مرتضی هم دوان دوان سراغ کارها حالا باید میرفت شام میگرفت.مامان که آمد بچه را به اون سپردم رفتم طبقه پایین تا سفره شامو بچینم.عمو مصطفی کمک بزرگی واسم بود که خیلی ازش ممنونم با کمک اون سفره چیده شد و غذا سرو شد.عمو مهدی هم خودشو رسوند.همه با هم شام میل کردیم ،قرار شد که بقیه جشن در خانه پدر شوهر انجام شود که با اعتراض شوکلاتها همراه شد.

ماهم آمدیم بالا منزل خودمان گرچه آقایون ماندن و بالا نیامدن چون داشتن فیلم نگاه میکردن.خلاصه کادوها با کمک عطیه جون و شوکلات باز شد.



تولد 1سالگی 
















