شعر
کلاغه میگه غار غار
سفره قلمکار کار
کی خوابه و کی بیدار
وقتشه بری سر کار
نه (نچ) حالا زوده ، نه (نچ) حالا زوده
لی لی لی لی حوضک
گنجیشکه آمد آب بخوره افتاد تو حوضک
این یکی درش آورد
این یکی آبش داد
این یکی نونش داد
این گفت: کی هلش داد؟
منه منه کله گنده
اتل متل توتوله سه تا آدم كوتوله
سه تا پیرمرد خوشحال عمرشون هزار و صدسال
با موی سفید و پرپشت قدشون یك بند انگشت
كوچول و موچول و فینگیل خونشون قد یك زنبیل
وسط جنگل نوك كوه توی بیشه زار انبوه
همگی خوشحال و راضی مشغول شكار و بازی
كوچول زرنگ و با هوش موچول قوی و پرزور
فینگیله همیشه خواب بود شب تا صبح تو رختخواب بود
هر روز صبح خیلی زود وقتی كه فینگیل خواب بود
كوچول و موچول بی صدا می رفتند دنبال غذا
سیب و انار و ازگیل پرمی كردند تو زنبیل
فینگیل همش خواب می دید خواب سیب پرآب میدید
این كار هرروزش بود روز از نو نوروزش بود
لالالالا، گلم بودی.
عزیز و مونسم بودی.
برو لولوی صحرایی.
از بچه م چه می خوایی؟
لالالالا گل نسرین
بیرون رفتین، درو بستین
منو بردین به هندستون
شوهر دادین به کردستون.
بیارین تشت و آفتابه
بشورین روی شهزاده.
که شهزاده خدا داده
لالالالا، گل چایی
لولو! از من چه می خوایی؟
که این بچه پدر داره
که خنجر بر کمر داره



شعر 



