پارک(هپکو)
90/4/14
شب سه شنبه برای اولین بار بعد از راه افتادن پارسا رفتیم شام پارک من طبق معمول فکر میکردم خیلی اشتباه کردم با بچه دارم میرم اما بشنوید از ماجرای پارک که به حمدالله به خیر گذشت .
پارک کودک در نزدیکی محل اسکانمون بود مرتضی پارسا را به داخل سرسره هدایت کرد و اول بچه کمی وحشت کرد اما بعد تازه خوشش آمد که از این سرسره به آن یکی تغییر مکان بده خلاصه بعد از چند بار سر خوردن دیدم آقازاده میخواد برعکس بر بالا سرسره کلی تلاش کرد اما موفق شد فقط کمی خودش را بالا ببرد
و میدونم کلی لذت برد بعد هم رفت تا الکلنگ را افتاح کنه چند دقیقه هم با آن بازی کرد
و بعد با زور رفتیم سراغ مادر شوهر جان در راه وروجکم به یک دختر اسکیت سوار گیر داد .دختره در حال بازی پسر من به دنبالش تا شاید دستش به چرخ این اسکیت بخوره.(راستی فکر کنم اسکیتام را بشورم برای وقتی که به هیچ وجه غذا نمیخوره از این ترفند استفاده کنم تا باهاش مشغول بشه منم غذا بدم بخوره) یادش بخیر اسکیت بازی کاش میتونستم دوباره اسکیتام را بپوشم .دلم لک زده برای اسکیت بازی .
از اول تا آخر این تفریح فقط بچه ام 5 دقیقه نشست اون هم فقط نشست
خیار شور خورد آب با کمی گوجه اینم ازشام وروجک من.خلاصه از7 تا 10 من فقط نیم ساعت آرام بودم بقیه در تلاطم این بچه الان ساعت 11:30 پارسا خوابیده ومن خسته در حال تایپ.کم کم چشمام داره بسته میشه برم با اجازه
،فردا هم پوستم قراره کنده شه توسط شیطنتهای پارسا آخه مرتضی صبح کار هست.



پارک(هپکو)
