پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

pesaram

عشقی فراتر از زمان

پارک(هپکو)

1390/4/15 9:59
نویسنده : gelareh
268 بازدید
اشتراک گذاری

90/4/14

شب سه شنبه برای اولین بار بعد از راه افتادن پارسا رفتیم شام پارک من طبق معمول فکر میکردم خیلی اشتباه کردم با بچه دارم میرم اما بشنوید از ماجرای پارک که به حمدالله به خیر گذشت .niniweblog.comپارک کودک در نزدیکی محل اسکانمون بود مرتضی پارسا را به داخل سرسره هدایت کرد و اول بچه کمی وحشت کرد اما بعد تازه خوشش آمد که از این سرسره به آن یکی تغییر مکان بده خلاصه بعد از چند بار سر خوردن دیدم آقازاده میخواد برعکس بر بالا سرسره  کلی تلاش کرد اما موفق شد فقط کمی خودش را بالا ببرد niniweblog.comو میدونم کلی لذت برد بعد هم رفت تا الکلنگ را افتاح کنه چند دقیقه هم با آن بازی کردniniweblog.com و بعد با زور رفتیم سراغ مادر شوهر جان در راه وروجکم به یک دختر اسکیت سوار گیر داد .دختره در حال بازی پسر من به دنبالش تا شاید دستش به چرخ این اسکیت بخوره.(راستی فکر کنم اسکیتام را بشورم برای وقتی که به هیچ وجه غذا نمیخوره از این ترفند استفاده کنم تا باهاش مشغول بشه منم غذا بدم بخوره) یادش بخیر اسکیت بازی کاش میتونستم دوباره اسکیتام را بپوشم .دلم لک زده برای اسکیت بازی .niniweblog.com

از اول تا آخر این تفریح فقط بچه ام 5 دقیقه نشست اون هم فقط نشست niniweblog.comخیار شور خورد آب با کمی گوجه اینم ازشام وروجک من.خلاصه از7 تا 10 من فقط نیم ساعت آرام بودم بقیه در تلاطم این بچه الان ساعت 11:30 پارسا خوابیده ومن خسته در حال تایپ.کم کم چشمام داره بسته میشه برم با اجازه niniweblog.com،فردا هم پوستم قراره کنده شه توسط شیطنتهای پارسا آخه مرتضی صبح کار هست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان سينا
15 تیر 90 0:13
سلام عزيزم انشالله كه هميشه خوش وخرم باشيد. به اميد اون روز كه پارساجون غذاي درست و حسابي بخوره پسر گلتو از طرف من ببوس يه بوس قلمبه.
نی نی توپولی
15 تیر 90 17:06
عباس! ای صبر و قرار بی قراران امّید دل امیدواران دانی که گر از عطش بمیرم یک قطره ز دیگری نگیرم ساغر نزنم ز دست هر کس من دست تو می شناسم و بس روزی من از خزانه ی توست دل، سائل آستانه ی توست امشب ز تو بار عام خواهم دیدار تو و امام خواهم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به pesaram می باشد