روژلب خوری
90/4/18
ظهر مشغول شستن برنج بودم که دیدم مرتضی نعره میکشه و صدا میکنه گلاره گلارهههههههه
آمدم دیدم آقا پارسا دستاش روژلبی هست وای بقیشو فهمیدم و باز غر غر مرتضی شروع شد که من صد دفعه گفتم وسایلتو روی میز نچین ...... اره راست میگفت الان شاهد بودم که اقازاده سر روژ بخت برگشته چی آورد کلا مجبور شدم تمام وسایلمو بزارم تو کشوی میز توالت.اما راستی نگاه کردم دهنشو انگار خدا به من رحم کرده دهنش روژلبی نبود فکر کنم فقط یک لحظه که مرتضی را دید دستشو گذاشت تو دهنش اینم از شاهکار امروز خدا عصری را به خیر بگذرانه![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



روژلب خوری
